خرید بک لینک
اینک بعد سالها برگشتم وبلاگم و تصمیم گرفتم وبلاگ نویسی رو ادامه بدم دلیلش اینه ک ب شدت آدم تایپی هسم،دوس دارم همه چیو بنویسم ولی خب خیلی وقته کسی تو زندگیم نیست ک بخام براش بنویسمدوستا و‌رفیقامو محدود کردم درواقع دوستیامو محدود کردم و تمرکز کردم رو خودم،رو آیندم،امسال ینی تو این دوسه ماهی ک گذشت موفق شدم مهر نظام مهندسی معماریمو تو صلاحیت نظارت و اجرا بگیرم و‌بشم خانوم مهندس تلاش کردم بیشتر کارکنم تو هزینه هام صرفه جویی کنم و پول پس انداز کنم و ب غلط بینیمو عمل کردم...تونسم ی رابطه سمی و ی ادم

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 14:30

این شبا بخاطز ساعت داروهام همش بیدارم تاصبینی خواب و بیدار،ی هفتس درست نخابیدم این دوسه شب اخیرم ک خارش بخیه وپانسمانمم اضافه شدنوهمه اینا باعث میشن بیکاروبی حوصله بشمامشب رفتم پستای قدیمی وبموخوندمچقد احمقانه دوسش داشتم،چقدربچگانه باورش داشتمآدمی ک مدعی بود جونشو برام میداد،بااینک میدونه تو چ‌وضعیتیم حتی ی پیام نداد ک حالمو بپرسهازینک هنوز بعد 7ماه جدایی ازش انتظار دارم ازخودم شاکی امبا ولش کن زندگیتو کن بزاراونم زندگیشو بکنهنمیخام برگرده ینی اون آدم دیگ تو زندگیم جایی نداره ولی گاهی دلم برا ا

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 14:30

امروز اسپیلنت بینیمو برداشتم،بخیه هامم کشیدمازقبل بهتروجم وجورتره ولی اونقدی ک دلم میخاس قوس نداشت درستع هنو ی هفته گذشته وجانیفتاده ولی دیگ قوسش ک تغییرنمیکنه☹️ب هرحال نباید اونقد استرس میکشیدم،ارزششو نداشتخداروشکرخوب پیش رف تاقبل رفتن تامرز سکته پیش رفته بودماهمش نگران بودم چیزی اوکی نباشه ولی خوب بودهمه چی جز قوووسش‍♀️بعدش رفتم تولد دلا و خوش گذرونیم تاالان ک‌برگشتم خونهاین جوجه خیلی شبیه عکساییه ک از بچگی خودم دیدم،یجور عجیبی دوسش دارم،عشق عمشه دیگبشدت احساس راحتی خیال دارم...

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 14:30

وسط اینهمه عروسکی ک من دارم،دلا امشب گیرداده بود ب اون عروسک صورتیه،همونی ک اولین هدیه ات بود فک کنم توماه اول رابطمون...وقتی دادش بغلم یهو همه خاطراتش آوارشد روسرم... یادته عکسشو گذاشته بودی پروفایلت پرسیدم چیه این گفتی براتوگرفتمش،فرداش تودانشگاهمه بچه ها مسخرت میکردن ک عکس ی عروسک صورتی گذاشتی روپروفایلت و فقد من جریانشو میدونسم.. بعد ماه ها یادت افتادم و همونجاوسط پذیرایی پیش همه عروسک ب بغل با یاداوری این خاطرات گریه ام گرف چی ساختی ازین دخترعاشق...من

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 14:30

هفت سال گذشت ازاینک هفت سال پیش توچنین روزی بت گفتم دوستت دارم پشیمون نیستم.. هفت سال باتموم اتفاقای خوب و بدش گذشت تا من و تو کنارهم قدبکشیم و بزرگ بشیم و بشیم آدمای امروز هرچند این دوتاآدم بزرگ الان دیگ سلیقه هم نیستن ولی خب کلی روزوخاطره کنارهم داشتیم ک باعث میشه هروقت اسمت میاد،حس بدی ازت نگیرم و نتونم درمورد بدبگم...فک میکنم بهترین تعبیربرای رابطه تموم شدمون همین باشه ک من و توکنارهم قد کشیدیم و بزرگ شدیم...همین اینهمه بی تفاوتی و بی حسیم میترسونتم

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 14:30

الان تقریبا 4-5 روزه ک تو فکرشم همش تو فکرشم ن اینک بخام برگرده من واقن ازش دل بریدم ولی ناراحتمو ب معنای واقعی کلمه دل تنگ دوشبه دارم خواب میبینم برگشته ولی خب امشب تصمبم گرفتم برم سراغ لیستم،دکترگف ی لیست بنویسم ازکارایی ک باعث شد ازش جدابشمی لیست طولانی و بلند شد ولی خب طبیعیه از لای شش سال و شش ماه رابطه چنین لیستی بیرون کشیدن اک میخاسم خوبیاوقشنگیارو بنویسم شاید چن برابراین میشد ولی فلا واسه اینک فراموشش کنم و جلوی خودمو بگیرم ک نرم سمتش ب این لیست بدیا نیاز دارمنمیدونم چرا تواین وضعیتم او

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 14:30

نمیدونم این حال بدیا کی قراره تموم شه نمیدونم تا کجاادامه دارن من دیگ ب مو بندم برای ادامه زندگی برای دووم اوردن هیچی عمیقاخوشحالم نمیکنه یوسف منطقی ترین و بهترین وقشنگترین گزینس برای ادامه زندگیم ورژن پسرونه خودمه یجورایی انگار خودمه اما حسی ک دوماه اول بس داشتم رو ندارم یه بی حسیه ک نمیدونم بخاطر شرایط الانه بخاطر ارامبخشیه ک میخورم بخاطر رابطمونه الان اصلا تو موقعیتی نیستم ک تصمیم بگیرم برای زندگیم برای اینک میخام کنارش بمونم یا نه اینک هیچی خوشحالم

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 14:30

صفحه بندی